تبليغاتX
گندم زار

گندم زار

گندم بود یا سیب آخر؟؟....مهم این است در کل که به سلامت فرود آمده ایم انگار...

به ترسم از فضاهای بسته ترس از فضاهای باز هم اضافه شده!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 7:20  توسط فاطمه   | 

ژاکتم را تنگ در بر می کشم و شانه هایم را به گرمای مأنوس از آن منش تکیه می دهم...

تا گرم شدن هوا چیزی نمانده ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 0:7  توسط فاطمه   | 

To be conservative, then, is to prefer the familiar to the unknown, to prefer the tried to the untried, fact to mystery, the actual to the possible, the limited to the unbounded, the near to the distant ... the convenient to the perfect, present laughter to Utopian bliss


پ.ن. بنا نداشتیم محافظه کار باشیم ، از این فحش برایمان بدتر چه بود؟؟!، اما...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:44  توسط فاطمه   | 

مثل همیشه درست گفتی: با همۀ زرت و پرت هام، یا گفتی به خاطر زرت و پرت هام؟، چیزی بیش از انگل تو نیستم!!

پ.ن. علامت تعجب هم لازم نداشت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:20  توسط فاطمه  

"پاشو پاشو کوچولو! از پنجره نیگا کن!"؛ سحرم دولتِ بیدار به بالین آمد!!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:9  توسط فاطمه   |