تبليغاتX
گندم زار

گندم زار

گندم بود یا سیب آخر؟؟....مهم این است در کل که به سلامت فرود آمده ایم انگار...

 

گرچه در این دام چالۀ تقدیر امیدِ سپیده دمی نیست،

 از برای آن کس که فاتح جنگی ارزان و وهن آمیز است

سپیده دمان

خطری ست

بس عظیم:

شناخته شدن

و بر سر دست ها و زبان ها گشتن،

که" ـ آنک فاتح

       آنک سردار فاتح!"

که اگر شرمساریش از خلق نباشد

باری با شرمساری از خود چه تواند کرد!

شاملو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:56  توسط فاطمه   | 

این روزها شرمزدۀ همۀ آن روزها هستم... این روزها هر خوش دیدنی برای آینده به پوزخندگی در منتهاالیه لبم بدل می شود... این روزها هر روز را در همان روز زندگی می کنم و هر روز را با فاتحه ای برای فردا به انتها می رسانم... این روزها...        

  .پایان این روزها هر چه باشد، بی شک، فردا نیست.

 


سکوت آنگه به پای تیرگی آید

جبین بر آستان ساید

که: ما سلطان شب، بر توسن وهم سیاه مرگ هستی ها

نشسته، روی اقیانوس خاموش سیاهی ها،

شتابان سخت می تازیم

بمیرانیم هر آوا که از زندان سینه پا نهد بیرون!

صداها حبس!

          نفس ها ایست!

                             خاموش!

                                       ایست!

                                                    خا...

                                                           موش...

 ...

نه فریادی، نه نجوایی، نه موج پرچمی،

                                                  هیهات،

                                                  هیهات...

"یدالله رؤیایی"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:27  توسط فاطمه   | 

ما همه بیدار بودیم.

بیداریمان را، اما، چه سود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 3:3  توسط فاطمه   | 

"در واقع هرگونه دموکراسی به سمت تمرکز گرایش دارد و در نتیجه دموکراسی به نوعی استبداد می گراید که ممکن است به صورت منحط استبداد فردی درآید. در دموکراسی همواره خطر جباریت اکثریت وجود دارد. اصل موضوعۀ هر نظام دموکراتیک این است که حق با اکثریت است. جلوگیری از سوء استفادۀ اکثریت از پیروزی خویش و ستمگری وی بر اقلیت ممکن است دشوار باشد.

دموکراسی به اشاعۀ منش درباری گرایش دارد منتها فرمانروایی که داوطلبان مقام های عمومی به چاپلوسی اش برخواهند خاست دیگر یکی از مردم است نه سلطان. اما چاپلوسی از فرمانروای مردمی بهتر از چاپلوسی از فرمانروای سلطانی نیست شاید هم بدتر از آن است؛ زیرا منش درباری در دموکراسی همان است که به بیان عادی عوام فریبی نامیده می شود."

توکویل که دموکراسی را به مثابه مشیتی الهی می نگرد در اینجا به بیان تهدیدهایش می پردازد .

پ.ن. البته توجه داشته باشید که دموکراسی مد نظرش بوده نه دموکراسی.

پ.ن. البته  "هر" به طیف استفاده کننده از این ایده و اسم اشاره داره خب.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:17  توسط فاطمه   | 

برای مایی که آدم رد کردن چراغ های قرمز نیستیم، برای مایی که مدت هاست کنار خط عابر این پا و آن پا می کنیم، این روزها روزهای امید دادن به پاهای خسته از ایستادنمان است...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:34  توسط فاطمه   | 

نافکم سر خود را بیرون آورده با استیصال هرچه تمام تر به سقف خیره شده بود و زمزمه می کرد:

"یه گهی ما خوردیم حالا همه واسه ما شاخ شدن"

.دریم دریم دریم دیم، دیم دیری دیم دیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 1:29  توسط فاطمه   |