پ.ن. به اواخر خبر توجه بیشتری مبذول بدارید!
با این همه:
ما بیدار خواهیم ماند. اطمینان داشته باشید.
که ما همه شب بیدارانیم...
دورانِ این سر ...
دورانِ این سر ...
دورانِ این سرِ محبوس در هوای گندیده...
و نه حتی دیگر پنجره ای برای شاید تماشایی...
همۀ پنجره ها رو به حیاتِ همسایگانی هر روز غریبه تر باز می شوند...
و دیگر چه فایده که پشتِ این پنجرۀ بسته،
آن پرندۀ بی نام،
همچنان می خواند؟
من،
با فاصله ای معقولانه معهود (یا معهودانه معقول؟) از هر پنجره ای،
طاق باز،
بی هیچ گلاب و کافوری،
رو به سقف،
با آنچه بر سرم آمده،
دیگر از انتظار برای حتی مرگ هم نمی ترسم...
من فقط از دورانِ این سر، مبتلا به نوعی دلآشوبه ام؛
وگرنه...
