تبليغاتX
گندم زار - سمفونی مردگان

گندم زار

گندم بود یا سیب آخر؟؟....مهم این است در کل که به سلامت فرود آمده ایم انگار...

گفت:"درخت ها هم به خاطر من جوانه زده اند." و با سرانگشت، چند تار موی روی پیشانی اش را کنار زد و با صدای لرزان گفت:" ولی نمی دانم من برای چه زنده ام."

گفت:"این باران هم به خاطر من می بارد. اما نمی دانم خودم به خاطر چی زنده ام."

دلمرده شده بود.تنهایی را بیشتر از همه چیز دوست داشت. همیشه بین برخورد و گریز، گریز را انتخاب می کرد و من اوایل خیال می کردم فقط از من می گریزد... اما بعدها دانستم ذاتا این جور است...

عباس معروفی

پ.ن.!!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 19:42  توسط فاطمه   |